يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

84

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

* بيت * خدا داد ما « 1 » را بشمشير و راى * نيارد ستد ديگرى جز خداى آنگاه طرف ديوگير عزيمت فرمود - و چندگاه آنجا سكونت كرده يك لكهي را در ديوگير گذاشت - و خود به حضرت دار الملك بازگشت - چون در بالا كهي « 2 » ساكونه رسيد اسد الدين پسر ملك خموش غدر انديشيد - و چند نفر ديگر به او يار شدند - آرام شه پسر خورم كهجورى وكيلدر جلالى نيم‌شب سلطان را خبر داد - چون بامداد شد « 3 » اسد الدين و ملك مصرى را بگرفتند - ايشان مقر شدند - بسياست پيوستند - سلطان از آنجا بكوچ متواتر در دهلي آمد - بعد ازان يك لكهي در ديوگير عصيان ورزيد و علامات بادشاهي ظاهر گردانيد - سلطان لشكرهاى قاهره « 4 » خسرو خان را داده در ديوگير به جهت « 5 » دفع فتنهء يك لكهى نامزد فرمود - چون خسرو خان آنجا رسيد لشكرهاى ديوگير كه آنجا جمع شده بودند « 6 » يك لكهى را گرفته غل در گردن و زنجير در پاى كرده خذوه فغلّوه بر خسرو خان آورند - خسرو خان او را در حضرت فرستاد - و آنجا بسياست پيوست خسرو خان از آنجا كوچ كرده طايفهء راكهو « 7 » را نهب و تاراج كرد « 8 » - و غنايم فراوان از زر سامت « 9 » و ناطق بدست آورد - بعده ازان جانب تلنگ رفت - چون در حدود تلنگ رسيد راى تلنگ طاقت مقاومت نياورد - حصاري شد - خسرو خان حصار را محصّر « 10 » كرد - بعد از « 11 » چند روز راى مذكور « 12 » عاجز گشت - صد و چند زنجير پيل و خزاين و دفاين

--> ( 1 ) M . خدادادها را ( 2 ) M . بالاكهتي ( 3 ) B . بامداد اسد الدين ( 4 ) M . لشكر قاهر ( 5 ) M . سبب دفع ( 6 ) B . جمع شده بود ( 7 ) M . راكيهو ( 8 ) B . تاراج نهاد ( 9 ) M . غنايم فراوان بدست آورد بعده جانب تلنگ ( 10 ) M . حصار را مهر كرد ( 11 ) M . بعد ازان چند ( 12 ) M . omits مذكور